خرید بک لینک
ورق برنمیگردع چون دیگع من نمیخآم:/

+آدرس جدید رو کامنت بزآرید( با ی لینڪ )تا سند ڪنم:)

برچسب: نویسنده: شیوا رستمیان تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 8:34

بآید خودمـو شدع بہ زور بکشونمـ ببرمش ی عآبے بہ صورتـش بزنمو ببـرم دراز بکشمش دلدآرے اش بدم کہ فڪر نڪنہ بگم کع میگذرع باید خودمـو بکشونمـ بہ خوآبـ ، "مــن خستہ اسـت" این مدتع اصلآ دستمـ بع تایپ نمیرع و تند تند پستارو برای رفع عریضع هم کع شدع از سر خودم با چهار حروف قاراشمیش باز میکنم و این کمی تا قسمتی ناراحتم میکنع پ.د : اومدم کع یکمی گلہ و شکایت کنم و برم هیچی اونطوری کع میخاسدم پیش نرفتع . پنجاهو خرده ای صفحه ناخوندع زیست و شیمی رو عقب موندم و اصلن تست کار نکردم(تاسف تو چشای هیفا موج میزنع کیلو کیلو) فافاخان دارع شیکمشو صابون میزنع برا ماشین جدیدش(اما منو هیفا همچنان نظرمون روی خونس) اینادامه مطلب

برچسب: دِپطورے, نویسنده: شیوا رستمیان تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 6:40

مهمـ نیسط تنهآیـیـ قلـبمآن را شرحہ شرحہ سآزد و از حس پوچے بع عاخرین درجہ نفرط برسیمـ و زیر زبانے همش شعار عارام بخشمونو بگیـم (خودمون میدونیم چیع و بس) امآ تا بہ دیروز این پست دپ طورے ادامع داشتـ(پستع اول با این پست فرسخ ها فاصلع دارع) اوآیل زیآد دلتنگشونـ نبودمـ اخع اصن از اون عادماش نیسدم(احساسی و..) ولے خب تازع بع عمق فاجعه رسیدم کع نخیر عاخرین دیدار ما بع آبهویج ختم نخواهد شد و این رسیمان طول بسیاردارد طی ی قرار یهویی و سرخود از جآنبہ "دآفے" و من خودمونو خونع ی "هومر"دعوتیدیم و پرو پرو نقشع کشیدم همع چی از اون شب دلگیر شروع شد کع حتی اشکمم درعاورد (وهیفا تازع حال خرابمو درکـ ادامه مطلب

برچسب: مثبط, نویسنده: شیوا رستمیان تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 6:40

#هیچ چاهی و هیچ آهے+و در این رویش دوبآرع من کجآ ایستاده ام؟ 1سآلـ قبلـ بآ اینکع ادعای رفیق فابریکآرو دآشتـ شرمندع گذشتـ همچونـ سمبلش"میمون" 2با تمام قوا تلآش میکنیم مثل خودکار۹۶رو طی کنیم و باشد کع جوهرمان ته 3نکشد.سفرع هفتسین خیلے نآز میبود.چقد رنگے وآرنگے.امسال رو کمی ساکت 4تر میگذرونم.همراع مقداادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا رستمیان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:45

"آدم است دیگر .یک روز حوصله هیچ چیز را ندارد.دوست دارد بردارد خودش را.دور بریزد." . 6و ناگهان دلم میگیرد از فاصله آنچع میخواستم و آنچع کع شد . 3با این همع استرس و شور و هیجان دروغ کع ندارم به خودم بگم و تظاهر چرا؟ 9.اصلا به دلم راحت و نرمال ننشست. یعنی یکم لق زد و درد اومد تا جا افتاد تو دلم . 3تاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا رستمیان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:45

"اینـ بَزکـ تهوع انگیز دو رویی را پاک کنید و با آب فراوان بشویید"(دارای مخاطبان آس)" *راستش اول ی نکتع رو درج کنم خدمت خوانندگان گرام کع باید عرض کنم # نوشتع باید خودش بیاد نمیشع یهو هول هول و دم دستی برداری هرچی مخرفع بریزی رو کیبرد و هعی خودتو تکون بدی تا چیزی سر هم بیاد. *ی گلایه هم برا اون نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا رستمیان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:45

"تو تنهآ کسیـ هستیـ کهـ بوسهآتمـ بیـ مـنتهـ" *برای فوفــو جان عزیزم . . اولینـ تبریکارو به خودم بگم. #کع بعد از اون میس کال و شمارع ی ناشناس دیروز به اصرار مام کع مثلا چون کوچیکمو دلم پاکع دعا بخونـ.بلاخرع به خودم اومدم و کتآب عربیـ مقدسـ" قرآن"رو باز کردمو چند خطی خوندم(هیفا از روحیات و شیطادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا رستمیان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:45

"اگر خداوند آرزویے را در دلت انداخته بدان توان داشتنش را در تو دیدع. باور کن"..تقریبا میشه گفت نشونه هایی از خودم پیدا کردم و حس میکنم دارم کم کم خودمو پیدا میکنم .انگار دارم بر میگردم به گذشته.به حال قبلی خیلی خیلی خوبم.و واژه ای برای بیان اینهمع خوشی ندارم.حتی "عالے"هم کمه براے حالـ خوش وصف ناشدنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا رستمیان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:45

#غرورم سر جآشهـ#فـــــرود و میــپـــــــرم #بآزیـو میبـرم قبلـ از اینکـع ببـآزم . بطور خیلیـ عجیبی بدون قصد هیچ توهین و قصد و غرضیـ دارم اطرآفیآنمو نآراحـتـ میکنمـ و واقعـآ خیلیـ عجیبع برآم اگر بگم کلع همکلاسیآم باهام ضد شدن دورغ نگفتم و فازم چیع و این باعث میشع *میگرنم اوت کنع و عجیب ترم اینع کع کلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا رستمیان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:45

"منـ مشکلآتـ بسیآریـ دآرم.امآ لبآنم از آنهآ خبر ندآرند.آنهآ همـیشع میخندنـد"اینـ تیریـ کع بع طرفم پرتآب شدع دارع پشت سر هم بندآیـ زندگیمو پـآرع میکنع.بع حدی کع خودمم نمیتونم جلوشـو بگیرم.خیلیـ سریع دارم بع روزایع سر نوشت سآز نزدیکـ میشم.با استرسیـ فرآ زمینی شآهینـ گوش میدم . چشمامو با حرص رویـ هم فشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا رستمیان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:45

همینکع وآرد بستنیـ فروشیع معروفمونـ شدیمـ رویـ اولینـ میز خآلیـ نشستیم.اونقدریـ شلوغ بود کع جز اونـ میز جآییـ نبود ی میز چهار نفرع دقیقآ برایع اکیپمون اولین چیزی کع با نشستن روی میز خندع روی لبم آورد پآرت عآخر جنآب" راد "بود. و حالآ منم در همین موقعیت قرآر گرفتم.تنها برق نگاه من نبود بلکع چشمای درشتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا رستمیان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:45

میشـھ شـبـ مېۺـع صبـح میشہ فــَـردآ ... . بلآخرع گذشتـ.بآ تموم فلآکتـهآ روزآیـ عآخر رو سپرے کردمـ و پآیآنع این دورع از سآل تحصیلیـ حسع خوبیو بهم القآ میکنع.و دیگع فکر نمیکنمـ بع هیچـ کدوم از خآطرآتع قدیمیـ . بهترع سرمو بشکافمو کل گذشتع رو از این ذهنع مخشوشم حذف کنم . امتحاناتو سپرے کردمـ.بمآند کع ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا رستمیان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:45

آلبر کآمو:خـُـدا به انسـان می گویدمن خانہ هسـتم ، در بزنـبا هم چـآے میخوریـم و گپـ میزنیـمتو سبُـکــ میشوےو مــن نظـرم را در مورد تـُو عوض میکنـمو کارے میکنم تا دلت گرم شودلازم نیسـت سر سـجادۀ نـماز باشـےمی توانے همانطور که در حـال چاي خوردن هستےبا من حرف بزنےیا همانطور که در حال گوش دادن به موسیقی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا رستمیان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:45

صفحه بندی